مادر جان چگونه بنویسم که لجنزار تمام وجودم را گرفته . چگونه بنویسم که آماده نیستم برای پرواز . چگونه بنویسم که کاری نکرده ام ولی خسته ام.
بشکند دستی که یکبار به صورتتان سیلی زد و بشکند کل استخوانهای وجود ما که با هر گناهمان باعث کبودی دیگری بر صورت شما میشویم.
مادر ، چگونه بنویسم نه تنها گناه کردن ، بلکه گناه نکردن هم دیگر برایم خسته کننده شده . چگونه بنویسم که دیگر کربلا هم راضی ام نمی کند. چگونه بنویسم که نمی دانم چگونه می نویسم و چه می خواهم بنویسم و اصلا چرا مینویسم.
خسته شدم از عمل نکردن به قول هایم  به شما به حسین به سیدمرتضی و به شهیدگمنام دوست داشتنی ام.
نمی توانم مادر ، نمی توانم...
توان شنیدن روضه های شما را ندارم چه برسد به دیدن روی نیلی شما . 
بگو که در گوش حسین چه خواندی...
بگو شاید من هم ... نه نمی توانم
باز هم نمی توانم
تا دیر نشده دستم را بگیر