در می زنند فکر کنم مادر آمده
از کوچه ها بنفشهترین پیکر آمده

او رفته بود حق خودش را بیاورد
دیگر زمان خونجگری ها سر آمده

وقتی رسید اول مسجد صدا زدند
بیرون روید دختر پیغمبر آمده

سوگند بر بلاغت پیغمبرانه اش
با خطبه هاش از پس آنها بر آمده

سوگنددلایل پشت دلایلش
در پیش او مدینه به زانو درآمده

مردم حریف تیغ کلامش نمیشوند
انگار حیدر است که در خیبر آمده

وقتی که رفت از قدمش یاس می چکید
یعنی چه دیده است که نیلوفر آمده

گنجینه های عرش الهی برای اوست
هر چند گوشواره اش از جا در آمده

در کنج خانه بستری آماده می کند
در می زنند فکر کنم مادر آمده